خاطرات سرد(قسمت بیستم)
۱۷/۹/۸۳-سه شنبه شب ساعت ۴۶/۱۰
صبح هیچ خبری نبود.عصر هم که از مغازه اومدم رفتم خونه دایی حسین و اسم سایت ها را دادم به عاطفه.حدود نیم ساعت اونجا بودم.بعد اومدم بروم خونه عمو هادی که داشتند می رفتند بیرون که من از قصد رفتم روبروی ماشینشون.اومدم خونه و شهلا خانم را بردم فردیس.پیاده اش کردم و با مامان رفتم فلکه دوم عینک فروشی و بعد رفتیم ارزن خریدیم.الان هم احمد و احسان پایین هستند.
۱۸/۹/۸۳-چهارشنبه شب ساعت ۲۰/۱۱
امروز تعطیل بود.شهادت امام جعفر صادق بود.تا ۴ صبح برف اومد.صبح تا ساعت ۱۱ خونه بودم.بعد با احسان و احمد و خانواده خاله آذر تا ساعت ۴ عصر رفتیم باغ جهان نما که تقریبا خوش گذشت.بعد اومدیم خونه.خانواده خاله هم شام اینجا بودند.دارند فیلم های عروسی ها را می بینند.یاد سمیرا افتادم.اصلا حوصله نداشتم نگاه کنم.کلا دوست ندارم به گذشته فکر کنم.هیچ حوصله ندارم.
۲۱/۹/۸۳-شنبه شب ساعت ۰۶/۸
پنجشنبه و جمعه خبری نبود.پنجشنبه ناهار همه پایین خونه مامان بودیم.جمعه هم با احمد رفتیم سرآسیاب ویسکی خریدیم.البته پنجشنبه عصر رفتیم خونه عمو هادی.کامیار خاله اذر با عمو هادی حرفش شده بود.قبلش تلفنی با مهری ۳۴ دقیقه صحبت کردم.خونه عمو هادی هم زنگ زد و صحبت کردیم.جمعه شب هم شام خونه مینا بودیم.ویسکی هم خوردیم.من رفتم زنگ بزنم به جعفر(داداش سمیرا)فحش بدم که خونه نبودند.شب خونه مینا خوابیدم.امروز صبح هم رفتم مغازه بعد اومدم سوپر دهکده و با تلفن سکه ای به الهه دوست سمیرا زنگ زدم و صحبت کردم.بعد رفتم خونه مینا باهاش صحبت کردم.نیم ساعت پیش هم زنگ زدم به سمیرا و یک ربعی صحبت کردیم.عمو حمید هم بعد از ۳ سال امشب از کانادا میاد
۲۵/۹/۸۳-چهارشنبه شب ساعت ۳۹/۱۱
دوشنبه شب رفتیم فرودگاه دنبال پروین خاله آذر.البته دیر رفتیم چون می خواستیم کامیار را هم با خود ببریم که نیومد و تا ساعت ۳۰/۱۰ علاف شدیم.با سمند و پیکان کامیار رفتیم.پیمان هم نیامد.سه شنبه شب شام خونه خاله آذر بودیم.ساعت یک بامداد برگشتیم.البته سه شنبه ظهر رفتم خونه خاله که مامان هم اونجا بود.امشب هم پروین شام تنها خونه ما بود.با بابا درد و دل کرد و ساعت ۹ رفتم رسوندمش.
۲۶/۹/۸۳-پنجشنبه شب ساعت ۵۷/۱۱
امروز صبح اول رفتم پست بانک فلکه سوم و بعد مغازه.خبری نبود.ظهر اومدم خونه.شوهر خاله آذر هم اینجا بود.همکار مینا هم خونشون بود که بابا براشون کباب گرفت.دو ماهه که صورتم را اصلاح نکرده بودم که امروز اصلاح کردم.رفتم سلمانی و برگشتنه مینا و احمد را دیدم که دارند می روند گرمدره.با رنو ۲۱ بردم و رسوندمشون.خودم هم شام اونجا بودم.ظهر امروز از دست سمیرا خیلی عصبانی بودم و از تلفن سکه ای زنگ زدم به مادرش و هر چی از دهنم در اومد گفتم.بعد هم به دوستش الهه زنگ زدم و همینطور.شام خوردیم و الان اومدیم که بابا و مامان رفتند خونه سیما.رفتم دوش گرفتم.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 11:28  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد(قسمت نوزدهم)
۹/۹/۸۳ـدوشنبه شب ساعت ۲۱/۹
دیشب رفتیم خونه دایی حسین.زن دایی دوباره سکته کرده بود.یک ساعتی اونجا بودیم.بعد اومدیم خونه.امروز خبری نبود.ظهر از مغازه که اومدم خونه خانوم علیزاده اومده بود خونه ما.با من صحبت کرد.بعد هم مامان از مدرسه اومد و باهاش صحبت کرد.ظهر یک ساعتی خوابیدم.البته صبح یک ساعتی رفتم صافکاری کیومرث تو کوچه هفت حوض.بعد رفتم گاراژ درخشان سر منظریه که پولم را از حسن صافکار بگیرم.شب زود اومدم خونه.
۱۰/۹/۸۳-سه شنبه شب ساعت ۴۴/۱۱
امروز زود گذشت.ظهر که داشتم می رفتم مغازه به لیلا آ... زنگ زدم و صحبت کردیم.الکی بهش گفتم تصادف کرده بودم و توی کما بودم!شب هم بابا اومد مغازه.یک سری وسایل را آوردم خونه.
۱۴/۹/۸۳-سه شنبه شب ساعت ۲۹/۹
چهارشنبه خبری نبود.پنجشنبه صبح رفتم دادسرا که برگه جریمه را بگیرم که گفتند یکشنبه برم بگیرم.عصر چهارشنبه هم با احسان رفتیم سرآسیاب که ابجو گرفتیم برای پنجشنبه که مهمون دارند.جمعه هم خبری نبود.خونه بودیم.رفتم در خونه دایی حسین و با نادر رفتیم ۱۶ متری نان گرفتیم.بعد رفتم فلکه دوم پیاده اش کردم.امروز هم خبری نبود.دیشب هم اقا مهدی و خاله و پیمان و کامیار و سارا شام اینجا بودند.امروز ظهر به سمیرا زنگ زدم و صحبت کردم.
۱۵/۹/۸۳-یکشنبه شب ساعت ۴۵/۱۱
امروز صبح رفتم دادسرا و برگه جریمه ماهواره را گرفتم.ظهر خواب بودم که از سر و صدای مینا بلند شدم.نگار تو اداره حرفش شده و اخراجش کردند.مینا هم در همین خصوص صداش را برده بود بالا.عصر تو مغازه اصلا حوصله نداشتم.وقتی اومدم خونه کسی نبود.اول به وکیلم بارانی زنگ زدم و بعد به سمیرا که وسط تلفنم احسان و نگار اومدند.حدود ۴۵ دقیقه ای با سمیرا صحبت کردم.برای فردا صبح ساعت ۳۰/۱۰ سر میدان ساسانی کرج قرار گذاشتم که یروم و ببینمش.بانک ملی هم رفتم.چک داشتم.
۱۶/۹/۸۳-دوشنبه شب ساعت ۱۳/۱۱
امروز صبح رنو ۲۱ را تا در خونه خانم معصومی با ناصر مکانی و محرم پسر شکری هل دادیم و باز روشن نشد.همونجا ولش کردمو رفتم مغازه.ساعت ۳۰/۱۰ رفتم کرج که سمیرا جلوی در پارک چمران ایستاده بود.با هم رفتیم خیابان دانشکده و بلوار امامزاده.رفتیم کافی شاپ ارکیده.خواست دوباره برگرده سر زندگی.قبول نکردم و گفتم همه چیز تموم شده و دوست ندارم اون روزها دوباره برگردند.پیش خودم گفتم خداکنه اصرار نکنه.حدود یک ساعتی با هم بودیم.با هم اومدیم فردیس.نزدیک فلکه اول پیاده شدیم.گفت میشه آیا دوباره برگردم فردیس.روی خودم نیاوردم.رفتم براش ماشین گرفتم و فرستادمش کرج.بعد رفتم مغازه.عصر بابا تو رنو ضدیخ ریخت.رفتم مغازه و ساعت ۷ اومدم.شام همه پایین بودند.مینا هم کیک پخته بود برای اولین سالگرد زندگیشون.الان نزدیک یک ساعتی هست همه رفتند.مامان تو پذیرایی نشسته.من تو اتاقم و بابا هم خوابیده.دارم به این فکر می کنم که ناگهان چه زود همه چیز دیر می شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 19:13  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد(قسمت هجده)
۲/۹/۸۳-دوشنبه شب ساعت ۰۸/۱۱
دیشب که رفتم ساندویج بخورم احمد و مینا را سر کانال دیدم.برگشتیم.مینا کوکو درست کرده بود.فیلم عروسی زیبا بروفه را دیدیم.امروز صبح هم خبری نبود.عصر با احسان و بابا رفتیم دفتر وکیلمون آقای بارانی.سمیرا هم آمده بود.هنوز چیزی از این زندگی مشخص نیست.
۶/۹/۸۳-جمعه عصر ساعت ۲۸/۴
سه شنبه و چهار شنبه خبری نشد.دیشب پوران خانم و حسن آقا و بچه هاش.مینا و احمد و من و پیمان و مامان و بابا پایین بودیم.رفتم پیمان را رساندم.ساعت ۳۰/۱۲ شب هم خوابیدم.امروز صبح هم با مامان و بابا رفتیم مغازه حاج احمد و کله پاچه خوردیم.بعد رفتیم کرج که حساب سمیعیان را صاف کردم.بعد برای طوطی ام تخمه خریدم.بعد در کاراژ پیاده شدم.رفتم مغازه که خبری نبود.گاز مغازه را وصل کردم.حدود دو ساعت اونجا بودم.بعد اومدم خونه.الان هم داشتم بازی استقلال و برق شیراز را می دیم که استقلال سه بر صفر برنده شد.الان هم بازی پیروزی و فجر شروع شده.بابا هم بخاری دفتر زیر خونه را وصل کرد.
۷/۹/۸۳-شنبه شب ساعت ۲۳/۱۱
پنجشنبه که رفتم بازار ایمان گفت که حمید تیماچی را کشته اند.خیلی ناراحت شدم.تو مترو مدام تو فکر حمید بودم.چقدر پشت تلفن سرکارش می گرفتیم.امروز رفتم گاراژ و یک ساعت بعد رفتم گاراژ درخشان که از حسن صافکار پول بگیرم که گفت خودم برات می آورم.امروز آقای بارانی زنگ زد و گفت که آقای رنجبر زنگ زده و در مورد شیربها صحبت کرده.خیلی عصبانی شدم و از تلفن عمومی زنگ زدم به سمیرا و هر چی از دهنم در اومد گفتم.الان هم رفتم پیمان را رسوندم خانه اشان.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:23  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد(قسمت هفدهم)
۲۳/۸/۸۳-شنبه شب ساعت ۲۷/۹
چهارشنبه شب ساعت ۱۰ رفتیم اصفهان.پنج شنبه صبح خاک سپاری آقا کاظم بود.خیلی ناراحت بودم.شفق از همه بیشتر بی تابی می کرد.بعد از خاکسپاری یک سر رفتیم خونه آقا کاظم.بعد هم اومدیم خونه.جمعه صبح هم نزدیک خانه خودشان مسجد امام زمان ختم بود.با فرشاد نصرآبادی و میلاد فیض آبادی دوستان دوران کودکی صحبت کردیم.رفتیم خونه مامان جون و یک ساعت بعد ناهار خونه محسن نصرآبادی دعوت بودیم.خانواده جمشید حیدری هم بودند.عصر هم برگشتیم.البته پنجشنبه با سینا رفتیم چهارراه نظر گشتی زدیم.جمعه ساعت ۸ تا ۱۰ دایی حسین و احسان و علیرضا آمدند و آمدن ما به تاخیر افتاد.جمعه ساعت ۱۰ راه افتادیم.ساعت ۳ صبح رسیدیم که خاله آذر و پیمان اینجا خواب بودند.پنجشنبه شب هم تا ساعت ۱ با خاله فروغ صحبت می کردیم.امروز هم اتفاق خاصی رخ نداد.رفتم کرج که آقای بارانی نبود.برگشتم.تصمیم گرفتم دوشنبه بروم.فردا هم عید فطر است.
۲۸/۸/۸۳-پنجشنبه شب ساعت ۴۸/۹
سه شنبه دادگاه داشتیم.سمیرا با پدرش اومده بود.سمیرا تو دادگاه گفت از کتک خوردن می گذرم و مهریه ام را هم می بخشم.تا ساعت ۲ دادگاه بودیم.سه شنبه شب خانم مرآتی و خانواده شام خونه ما بودند.امروز هم رفتم کرج.البته دیشب رفتیم دفتر بارانی.یک ساعتی توی اتاق دیگه با سمیرا صحبت کردیم.به نتیجه ای نرسیدیم.بعد هم آقای رنجبر(شوهر خواهر سمیرا) و پدرش اومدند.امروز ساعت ۴ رفتم کرج.با آرش بودم.تا ساعت ۷.بعد اومدم.آرش زنگ زد و صحبت کردیم.بعد برگشتنه کلی تو ترافیک گیر کردم.دوستم سر ساسانی مرا دید و سوار کرد.همین امشب هم خونه نگار دعوتیم.خانواده مرآتی هم هستند.با آرش رفتیم آب هویج خوردیم.
۲۹/۸/۸۳-جمعه شب ساعت ۲۸/۱۱
امروز صبح یک ساعتی رفتم در مغازه.خبری نبود.البته صبح با بابا اومدیم.رفتیم نزدیک مغازه صمدی.نادر زنگ زد و اومد در مغازه.رفتیم تا نزدیک خ ۹ غربی.برگشتیم اومدیم رفتیم داروخانه و داروها را دادیم.تا ساعت ۳۰/۶ بازی پیروزی و صبا باتری صفر صفر شد.رفتیم خونه دایی حسین.از عاطفه چندتا سوال انگلیسی کردم.اومدم.پیمان اینجا بود.همین.
۳۰/۸/۸۳-شنبه شب ساعت ۲۳/۱۱
امروز صبح دوبار آرش زنگ زد.صحبت کردیم.ظهر اومدم خوابیدم که انقدر تلفن زنگ زد که رفتم و از پریز کشیدم.عصر پیمان اینجا بود.الان هم ساسان و مریم و عمه منیر و سپهر اینجا هستند.
پ.ن:حالا که فکر می کنم می بینم اصلا دوستی به اسم آرش نداشتم.کلی فکر کردم تا یادم افتاده اسم اصلی اش مینا بوده.همین
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:47  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد(قسمت شانزدهم)
۱۷/۸/۸۳-یک شنبه شب ساعت ۳۷/۱۱
جمعه افطاری خونه عزیز دعوت بودیم.دوچرخه کیاوش را دو تا موتوری دزدیدند.دیروز هم افطار هیات بابا بودیم.امروز افطار نیامدم خونه.مغازه موندم.رفتم اول فلافل و بعد کله پاچه خوردم.دیشب رفتیم کرج پیش وکیلم آقای بارانی.امشب مینا و مامان و احمد اومدن مغازه.بابا هم پا درد بدی گرفته.
۱۸/۸/۸۳-دوشنبه شب ساعت ۰۷/۱۱
امروز تقریبا دیر گذشت.حسین زنگ زد و بعد هم یک ساعتی اومد در مغازه.رفتیم با احمد در خونه عزیز.بعد رفتیم کلوپ و فیلم گرفتیم.رفتیم فلکه چهارم و برگشتیم.
۱۹/۸/۸۳-سه شنبه شب ساعت ۰۵/۱۱
امروز هم روزه بودم.معده درد هم داشتم.اومدم و یک ساعتی خوابیدم.برای افطار ساندویج آیدا گرفتم.رفتم هیات بابا که لوبیا داشتند.با احمد و مینا برگشتیم.شب کامیار مصطفی و زنش اومدند که یک ساعتی اینجا بودند.
۲۰/۸/۸۳- چهارشنبه شب ساعت ۲۸/۹
امشب افطاری خونه عمو هادی بودیم.کله پاچه بود.کلی با فرهاد و ناصر خندیدیم.یعنی همه فامیل می خندیدند.خدا جک تر از این فرهاد نیافریده.چیزهایی به ذهنش می رسه که به ذهن مهران مدیری نمی رسه.آخر افطاری نمی دونم کی به بابا خبر داد که کاظم دوست دوران دانشگاه بابا که الان هم باهاش رفت و آمد داریم فوت کرده.بابا تا آخر تو خودش بود.امشب هم با مامان و بابا و احسان برای مجلسش می ریم اصفهان.الان هم خونه مینا هستم.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:33  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد( قسمت پانزدهم)
2/8/83-شنبه شب ساعت 48/8
دیشب خونه مینا خوابیدم.صبح ساعت 8 بیدار شدم.دیدم احمد خوابه و اومدم پایین.رفتم حمام.ساعت 30/9 رفتم مغازه.تا ساعت 20/1.ساعت نزدیک یک بود که رفتم فلکه دوم که شلوارم را بگیرم که نبود و برگشتم مغازه.وقتی اومدم مغازه دو ساعتی خوابیدم و رفتم مغازه.ساعت 30/5 هم بستم.بامیه هم گرفتم و بابا هم کله پاچه گرفته بود.احسان امشب تهرانه.خاله و پیمان هم اینجا هستند.
3/8/83-یکشنبه شب ساعت 37/8
امروز صبح که رفتم مغازه زیاد خبری نبود.تا ساعت یک بودم.اومدم خونه خوابیدم و ساعت 45/3 رفتم مغازه.بابا رنو 21 را آورده بود برای جلوبندی.بعد از اذان اومدم خونه.فریبرز عمو امیر هم اینجا بود
11/8/83-دوشنبه شب ساعت 30/10
تو این هفته اصلا حوصله نوشتن هیچ چیز را نداشتم.دو سه روز پیش رفتم در خونه کامیار خاله که نبود.با سارا در مورد سمیرا صحبت کردیم و بعد در مورد بدهکاری های کامیار به رهبر.شب کامیار اومد اینجا و ناراحت بود.دیشب خونه خانم مرآتی افطاری دعوت بودیم.شام را ساعت 30/9 خوردیم.بعد من و مینا و احمد زودتر با کرایه اومدیم خونه.امروز هم مغازه مثل دو روز پیش خبری نبود.عصر با حسین باطری ساز بحثم شد.برگشتنه نون بربری گرفتم.مینا ماکارونی درست کرده بود.رفتم حمام.خاله آذر اومد خونه.مامان و بابا با عمو هادی رفتند کرج.مینا و احمد هم بعد از نیم ساعت رفتند بالا.پیمان اومد اینجا و بعد با خاله برگشت.حالا هم تنها هستم.ساعت 30/7 حسین باطری ساز اومد و در مورد رضا پرکار سوال کرد و رفت.
12/8/83-سه شنبه شب ساعت 56/11
امروز صبح مثل همیشه رفتم مغازه.بد نبود.عصر مستقیم رفتم خونه خانم ثمره که افطاری می دادند.همه بودند.بعد مجید خاله صغری را رساندم و بعد رفتم دنبال پیمان.برگشتنه با مینا و نگار و احمد و احسان رفتیم سر 16 متری و فیلم بوتیک را گرفتیم.بابا رفته هیات و من و مامان تنها هستیم.تلویزیون داره دعای جوشن کبیر را پخش می کنه.با مامان و بابا صحبت می کردم.اصرار داشتند بروم و سمیرا را بیاورم.ولی نمی دونند کسی که شوهر خودش را بفروشه دیگه به درد نمی خوره.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:37  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد(قسمت چهاردهم )
20/7/83 - دوشنبه بعد از ظهر ساعت 20/10
دیروز بعداز ظهر احمد اومد گاراژ.به الهه دوست سمیرا زنگ زدم و بحث کردیم.بعد که دوباره گرفتم باباش برداشت و صحبت کردیم.بعد سمیرا زنگ زد که قطع کردم و هر چی زنگ خورد دیگه برنداشتم.با بابا برگشتیم.امروز صبح رفتم بانک ملی فلکه اول پیش بابا.بعد رفتم و ماشین را گذاشتم گاراژ.با سمند رفتیم کرج تا ساعت 2 بعداز ظهر.ساعت 5 رفتم مغازه.تا ساعت 7.بعد هم اومدم خونه.شام هم جگر داشتیم.
۲۶/۷/۸۳- یکشنبه شب ساعت ۴۴/۹
تو این شش روز یادم رفت چیزی بنویسم.امروز دومین روز ماه رمضان هم گذشت.آقای شیرازی و خانم مرآتی و متین اینجا بودند که رفتند.همین.
۲۷/۷/۸۳- دوشنبه شب ساعت ۱۲/۱۱
امروز خبر خاصی نبود.عصر زود اومدم.مامان و خانم هدایت را سوار کردم و رفتم فلکه سوم و اداره پست و تمبر خریدم و بعد رفتم فلکه چهارم پیش نوروزی.بعد برگشتیم.خوابم نبرد.ساعت ۴ رفتم مغازه و ساعت ۳۰/۵ اومدم.رفتم خونه مینا و نواری از ستار ضبط کردم.الان هم نگار و مینا و احسن فیلم عروسیشون را آوردند و نگاه می کنند.برای عزیز آش بردم.
۱/۸/۸۳-جمعه شب ساعت ۲/۱۱
دیشب خونه عمه منیر افطاری دعت بودیم.همه بودند.ولی از سمیرا سراغی نگرفتند.شب رفتم آدرسی که بابا و آقا مجید گفته بودند.تا ساعت ۱۲ اونجا بودیم.شب رفتم خونه نگار خوابیدم.چون مامان تو اتاقم موش دیده بود.سحر که سحری خوردیم رفتم خونهمینا و تا ساعت ۱۱ صبح اونجا بودیم.ساعت حدود ۱ بود که ابراهیم با مجید انصاری اومدن و رفتیم مفازه که دیسک و صفحه خرید.ساعت ۳۰/۶ هم استقلال و پیروزی بازی داشتند که صفر بر صفر شدند.با مامان و بابا رفتیم پیتزا صورتی.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:46  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد ( قسمت سیزدهم )
۱۲/۰۷/۸۳ - یکشنبه شب ساعت ۴۰/۱۱
تو این چند روز وقت نکردم چیزی بنویسم.این چند روز خونه مامان بودم.امشب شام خونه احمد و مینا بودیم.جمعه ناهار خونه عموهادی بودیم که فرهاد کیانی و زنش هم اونجا بودند.دیشب نگار و احسان دعواشون شده بود که ما هم رفتیم بالا.بعد رفتیم خونه مینا و تا ساعت ۱ اونجا بودیم.امروز کامیار مصطفی اومد در مغازه و بعد رفتیم و من رسوندمش در خونه خودشان و خودم رفتم خونه عموهادی آمپول زدم.امشب خونه مینا سی دی هام را امتحان کردم و اومدم پایین.فعلا چیزی زیاد یادم نیست از چند روز گذشته.جمعه صبح با ماشین رفتم ته مارلیک برای فروش کارت تلفن
۱۴/۰۷/۸۳-سه شنبه شب ساعت ۵۶/۱۱
دیروز اتفاق خاصی رخ نداد.دیشب خاله آذر و پیمان اینجا خوابیدند.صبح رفتم پیمان را رسوندم در خونه خودشون و رفتم مغازه.امروز عصر احمد اومد مغازه.ساعت ۳۰/۶ بستیم.رفتیم فلکه چهارم.عمو هادی را دیدیم.ساعت ۷ رفتیم تهران.ولیمه پدر و مادر احسان بود.الان هم ده دقیقه است که رسیدیم.دیروز با بابا رفتیم کرج و کارهای دادگاه را انجام دادیم.نامه ها را هم گرفتیم و اومدیم.
۱۹/۰۷/۸۳-یک شنبه صبح ساعت ۴۱/۷
چهارشنبه هفته گذشته صبح رفتم بانک سپه و که دو ساعت معطل شدم.بعد اومدم خونه و پول گرفتم و رفتم بانک ملی فلکه اول ریختم.بعد رفتم مغازه.پنجشنبه هم صبح خبری نبود اما بعدازظهر خونه احمد و مینا دعوت بودیم.برادر و خواهر احمد هم بودند.خانم معصومی هم بود.با احمد و احسان و داداش احمد رفتیم سراسیاب که ویسکی بخریم که طرف رفته بود مشهد.جای دیگه ای را سراغ نداشتیم.جمعه هم خونه بودیم.حوصله ام سر رفته بود.وسایل را از بالا اوردم پایین.ناهار خاله و پیمان هم بودند.شنبه هم سر کار خبری نبود.بعد از ظهر ساعت ۵ احمد اومد مغازه.ساعت ۶ بستیم.احمد روشنایی خریده بود.رفتیم عکاسی و عکس هایی را که از کامیار خاله گرفته بودیم را گرفتیم.بعد هم رفتیم داروخانه.عصر بازی ایران و آلمان بود که توی تهران بود .بازی را ضبط کردم.نیمه اول را خونه احسان و نگار دیدم و نیمه دوم را پایین.بین دو نیمه کامیار مصطفی هم پیش بابا بود.الان هم رفتم بربری خریدم و الان هم توی اتاق فبلی مینا نشستم و دارم ستار گوش می دهم.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 11:4  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد(قسمت دوازدهم)
۲۴/۰۶/۸۳-سه شنبه شب ساعت ۱۸/۱۱
پنجشنبه ای که گذشت حنابندان مینا بود.سمیرا هم از دو سه شب قبلش وسیله هاش را جمع کرد و رفت خونه پدرش.البته جعفر و باباش اومدن که با اون ها هم بحثم شد.خلاصه پنجشنبه زیاد حال و حوصله نداشتم.شنبه سمیرا برگشت که خونه عمو هادی صحبت کردیم و الان سه روز است که برگشته.امروز رفتیم ونک برای خرید لباس.رضا معصومی داداش بابک معصومی را هم دیدیم.ظهر ساعت ۲ رسیدیم.خوابیدم و ظهر ساعت ۴ با سینا و کامیار مصطفی رفتیم مغازه.اصلا حالم خوب نبود.اومدم خونه بدتر شد.سمیرا هم با خاله آذر و فروغ رفته بود مانتو خریده بود.
۲۹/۰۶/۸۳-یک شنبه شب ساعت ۵۴/۸
تو این چند روز وقت نشد چیزی بنویسم.پنجشنبه عروسی مینا بود.جمعه هم قرار بود بروم استادیوم که نرفتم.رفتیم بازی استقلال و صبا را خونه احسان دیدیم.شنبه یعنی دیشب تولد احمد بود.با نگار و سینا رفتیم براش لباس خریدیم.ته کوچه فلکه دوم بودم که دیدم سمند پشت سرم هی بوق می زنه.دیدم احسان و نگار هستند.احسان با رنو رفت و من و نگار هم لباس احمد را خریدیم و با سینا برگشتیم.سمیرا حدود نیم ساعت است که از خونه مادرش اومده.اصلا حوصله ندارم.تمام.
۰۴/۰۷/۸۳- شنبه شب ساعت ۳۲/۷
چهارشنبه صبح من و سمیرا و سینا و نگار و مامان رفتیم فردیس و نگار رفت از اهاش عکس گرفت و اومد خونه.بعد سینا را بردم در مغازه و با مامان و سمیرا رفتیم محل کار سمیرا و پیاده اش کردیم.ظهر زنگ زد مغازه و عصبانی بود.شب هم نیامد خونه.ساعت ۱۵/۸ بود که می خواستیم بریم بستنی بخوریم که دیدیم مامور اومد و حکم ورود به منزل هم داشت.رفت و ماهواره را جمع کردند.بعد رفتیم کاتنتری.دیدیم که سمیرا و باباش شکایت کردند.قرار شد پنجشنبه صبح کلانتری باشیم که برویم دادسرا.رفتیم.سمیرا هم با جعفر اومده بود.حرف هامون را زدیم.قرار شد حکم را بیاورند در خونه.جمعه هم که خونه بودیم.امروز هم از صبح با بابا رفتیم کرج و اول مرکز اداره بابا و بعد دادسرا که حکم جلب سمیرا را گرفتیم.چند ورق از این دفتر خاطرات را هم کنده و برده.دفتری را هم که خواب های الهام را می نوشتم را هم برده.امروز عصر رفتم مغازه که خبری نبود.خاله ها هم امروز ساعت ۳۰/۷ صبح رفتند.
۰۵/۰۷/۸۳- یک شنبه شب ساعت ۱۱
امروز صبح رفتم مخابرات مارلیک و بعد رفتم مفازه.حوصله نداشتم.ظهر اومدنی اول اومدم خونه.بعد رفتم خونه کامیار مصطفی.تا ساعت ۳۰/۳بعد اومدم خونه.ساعت ۴ رفتم دنبال کامیار و سر کانال پیاده اش کردم.عصر هم رنو ۲۱ را دادم کارواش.بعد ساعت ۳۰/۶ بابا زنگ زد و رفتم کرج و پیش وکیلی که بابام برام گرفته بود.بعد هم کلانتری و خونه.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 11:12  توسط رضا تهرانی
|
خاطرات سرد( قسمت یازدهم)
02/06/83-دوشنبه شب ساعت ۴۳/۸
دیشب رفتیم فلافلی که کنار سوپر لطفی باز شده.البته قبلش اومدیم و دیدم فقط بابا خونه مونده که اول رفتیم پیش ذبیح و بعد رفتیم فردیس برای خرید سرامیک کف خونه مینا که لیلا برید را دیدیم.بعد هم فلافلی.امروز هم با سمیرا حرفم شد.آزاده زن جعفر اومده بود اداره سمیرا برای کار.عصر هم رفتم سمیرا را آوردم و بردم در آرایشگاه خانم علیزاده.الان هم از مغازه آمدم.دم در احسان و نگار ماشین را گرفتند و بردند که بروند خونه کامران مصطفی.
۰۳/۰۶/۸۳- سه شنبه شب ساعت ۲۸/۹
امروز عصر برگشتنه از مغازه تا خونه پیاده اومدم.دم پیتزا سیاره لیلا دوست الهام و سمیه دختر خاله لیلا را دیدم.سلام کرد.بعد پرسید شنیدم ازدواج کردی که گفتم اشتباه شنیدی.گفت مادرت گفته.چیزی نگفتم و خداحافظی کردم.دختر خاله اش را کامل می شناسم.هر دو شون دختر های خرابی هستند.سمیه قبلا دوست امیر مهران بود.اومدم خونه رفتم حمام.الان اومدم بیرون.همین
۰۴/۰۶/۸۳- چهارشنبه شب ساعت ۳۷/۸
امروز اصلا حوصله هیچ کاری را نداشتم.ظهر نیم ساعت زودتر تعطیل کردم.ظهر یک ساعت بیشتر نخوابیدم.فرهاد عمه با مهیار اومدند در مغازه که قرار شد بروند و فردا صبح بیایند.یک نفر هم امروز ده مرتبه زنگ زد و صحبت نمی کرد.بعد هم زنگ زد و دیدم یک دختر بود.گفت وقت داری صحبت کنی.بعد هی قطع می کرد و من هم سر کارش گرفتم.بعد از ظهر ساعت ۴۰/۷ پیاده رفتم تا در مغازه آقای نوروزی و در مورد کتاب صحبت کردیم.همون موقع سینای خاله فروغ زنگ زد.الان هم اومدم خونه.شام قورمه سبزی است.دیشب ساعت ۹ اومدم خونه.
۰۷/۰۶/۸۳- شنبه شب ساعت ۱۰/۱۰
پنجشنبه ظهر نگار و احسان دعواشون شد که من و مینا و مامان رفتیم بالا خونه نگار.تا ساعت ۴ بالا بودیم.بعد من رفتم مغازه.شب هم با احسان و نگار و من و سمیرا رفتیم کباب خوردیم.جمعه هم صبح جعفر اومد تا ساعت ۱ اینجا بود.بعد هم ناهار رفتیم پایین.شب هم رفتیم خونه دایی حسین بابا.زن دایی سکته کرده بود.بعد هم رفتیم خونه عزیز.ابی زنگ زد اومد ماهواره پایین را ردیف کرد.بعد رفتم در خونه عزیز همه را رسوندم خونه.بابا و مامان رفتند خونه عمه منیر امروز هم سمیرا رفت خونه مادرش.عصر کامیار خاله آذر با منوچهر میرزاده حرفش شد.بعد من را رسوند و دیدم موبایلم را جا گذاشته ام.
۱۴/۰۶/۸۳- شنبه شب ساعت ۴۹/۱۱
تو این یک هفته نتونستم چیزی بنویسم.دیروز اولین سالگرد ازدواج من و سمیرا بود.ولی بعد از ظهر با سمیرا دعوام شد و همه خونه را ریختم به هم!خیلی ناراحت شدم.نمی دونم انگار واقعا سیزدهم نحس است.امروز هم عصر احمد اومد در مغازه.رفتیم دنبال مامان و مینا و رفتیم خونه خانم تاجیک.بعد فلکه چهارم.بعد احمد رفت پیش عمو هادی برای تزریق.الان هم شام بالا خونه نگار بودم.سمیرا هم رفته کرج.
۱۶/۰۶/۸۳-یک شنبه شب ساعت ۵۵/۱۱
دیروز اصلا روز خوبی نبود.به خصوص شب که سمیرا با برادر و باباش اومدند و نزدیک بود کتک کاریمون بشه.سمیرا وسیله هایش را برداشت و رفت خونه باباش.دیگه هر چی بین من و سمیرا بود تموم شد.سعی می کنم دیگه دقیقه ای بهش فکر نکنم.هیچ وقت شانس نداشتم.نمی دونم چی کار کردم که باید تو زندگی این بلاها سرم بیاد.امروز لیلا آب رفت زنگ زد و چند دقیقه ای صحبت کرد.تعجب کردم بعد از مدت ها یاد من افتاده.هر چیمی خوام فکر نکنم نمی شه.احسان هم شب مهمون داره.امروز صبح هم که مغازه بودم همش خودم را مشغول می کردم تا فکر نکنم.عصر ساعت ۳۰/۷ اومدم خونه.بعد با مامان و بابا رفتیم در خونه خاله صغری که دیدم کامیار خاله آذر با ماشین زده به یک موتوری و بردنش از پاهاش عکس بگیرند.البته وقتی ما آمدیم کامیار داشت می رفت.۵ دقیقه ای خونه خاله صغری نشستیم.بعد با سارا زن کامیار رفتیم فلکه اول ولی کامیار اونجا نبود.بعد رفتیم در خونشون و بعد سرآسیاب خرید کرد و بعد رفتیم در خونه شهلا خانم و بعد اومدیم رسوندیمش ولی کامیار هنوز نیامده بود.بعد رفتیم در خونه آقا رضا پسر خاله بابا و مامان پرده ها را داد و رفتیم بستنی خوردیم.اومدیم.همین.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 12:45  توسط رضا تهرانی
|